کنسرو غول

 

تعریفش را کرده بودم، نه؟ گفته بودم شیرین است، گفته بودم طعم خوب دارد، مزه اش مثل شکلات است...گفته بودم اگر تن تن و میلو را دوست دارید این را هم دوست خواهید داشت. گفته بودم به روی جلد توجه نکنید، آنجا که نوشته " رمان نوجوان " را جدی نگیرید، بخوانیدش در هر سنی که هستید، یادتان هست؟...حالا خبر آمده " کتاب " کنسرو غول " نامزد نهایی دریافت جایزه‌ی رمان تألیفی در هفدهمین جشنواره‌ی کتاب سال کودک و نوجوان کانون پرورش فکری شده"....از دستش ندهید که به این سادگی ها از ذهن آدم پاک نمی شود، بسیار خواندنی ست...

بیمارستان جای معرکه ای بود. همه لپم را می کشیدند و دوستم داشتند. پرستاری که دستم را گچ می گرفت خیلی معرکه بود. چون حتی یک جوش هم رو صورتش نداشت. مردها صداش می زدند خانم سرابی! زن ها صداش می زدند ستاره جون. ستاره جون بوی لیمو می داد و لیمویی ها از هر کی فکر کنی مهربان ترند....هر جنایتکار مشهوری یک عشق دارد و من هم برای جنایتکار شدن لازم بود در آینده عاشق بشوم. تو تمام فیلم های جنایتکاری هم همین طور بود، جنایتکار فیلم حتما یک نفر را دوست داشت و به خاطرش هر کاری حاضر بود بکند. حتی وقتی درد دستم تمام شده بود باز هم ناله می کردم تا ستاره جون دلش برام بسوزد و هی بگوید" آفرین! چه پسر شجاعی!". به من می گفت شجاع! به کرم خاکی! ترسوترین بچه ی مدرسه! کلی براش چاخان کرده بودم و گفته بودم با سه نفر دعوام شده و همه شان را زده ام. معلوم بود باور نکرده اما کامل به حرف هام گوش کرد. آدم های معرکه این جوری اند. به حرف آدم گوش می دهند، حتی وقتی مطمئن اند داری چاخان می کنی....

 


" کنسرو غول " نوشته ی " مهدی رجبی " __ " نشر افق "

/ 0 نظر / 28 بازدید