زمین سوخته _ احمد محمود

« اطلاعیه یکصد و پنجاه و نه ستاد مشترک» « بدینوسیله به آگاهی مردم مسلمان و مبارز اهواز می رساند که در اثر بمباران هواپیماهای عراقی، بخش ناچیزی از مهمات سطحی در منطقه اهواز منفجر شده است و صدای متناوب انفجار، مربوط به آنهاست و جای هیچگونه نگرانی نیست و خطراتی اهالی محترم اهواز را تهدید نمی کند. از مردم شهیدپرور اهواز استدعا دارد که آرامش خود را مثل همیشه حفظ نموده و به وظایف عادی خود بپردازد» نفسهامان رها می شود. به همدیگر نگاه می کنیم. انگار که یکهو آب سرد رو تنمان ریخته باشند، وا می رویم.
میگ ها از صبح تا ساعت یازده، چند بار سوسنگرد را کوبیده اند. میگ ها مدارس را می زنند، بیمارستانها را می زنند و مردم کوچه و بازار را می زنند. شهر و جبهه برایشان فرق نمی کند. رادیو می گوید که امروز بیش از صد نفر از مردم بی دفاع شهر سوسنگرد شهید شده اند.

جنگ از آن موضوعاتی است که در ادبیات ایران به شدت آلوده کلیشه هاست.« احمد محمود» چهره ی واقعی جنگ را در «زمین سوخته » بدون هیچ تعارف و ملاحظه ای به تصویر کشیده « چشمم می افتد به دستی که در اثر انفجار از شانه جدا شده است و همراه موج انفجار بالا رفته است و تو خوشه ی خشک نخل گوشه حیاط گیر کرده است. انگشت کوچک دست، از بند دوم قطع شده است و سبابه اش مثل یک درد، مثل یک تهمت و مثل یک تیر سه شعبه به قلبم نشانه رفته است.» زمین سوخته همه چی تمام است، هم از آداب و رسوم و لهجه مردم جنوب نوشته، هم سردرگمی و غافل گیری شروع جنگ را به خوبی به تصویر کشیده. توصیفات نابی که مختص خود " محمود " است. مثل جملاتی که از بلندگو پخش می شود، بریده بریده است طوری که خواننده به خوبی نویز محیط را متوجه می شود. ویژگی خاص شخصیت های کتاب در طول داستان به تناوب تکرار می شود انگار که خواسته باشد آنها را تا ابد در ذهنمان حک کند. مگر می شود ساکنان بن بست ننه باران و قهوه خانه مهدی پاپتی را با تمام رنج ها و شادی هایش فراموش کنی؟ زمین سوخته جز صد رمانی است که باید باید باید خوانده شود، نه یکبار، صد بار، صد بار، صد بار...


/ 0 نظر / 204 بازدید