اینجا، نرسیده به پل

 

 

همیشه سردی‌ها و فاصله‌ها این‌طوری خودشان را می‌اندازند بین دو نفر. به همین سادگی، به همین مسخره‌گی، وقتی که یکی حالش بد است و نمی‌تواند درست حرف بزند، وقتی یکی می‌ترسد و دست و پا می‌زند برای نگه داشتن آن یکی و حالی‌ش نیست که فقط دارد کار را بدتر می‌کند، وقتی یکی خسته می‌شود از آن همه تلاش آن دیگری و دیگری از تلاش بی پاسخ خودش...



آدم گاهی می آید آخر شبی از غصه بنویسد، احساس می کند خیلی تکراری شده. بی خیال می شود. تصمیم می گیرد برود کپه اش را بگذارد و بخوابد....




" اینجا، نرسیده به پل __ آنیتا یارمحمدی/ نشر ققنوس "

 

/ 0 نظر / 9 بازدید