پیشانی شکستهء مجسمه ها

 

 

" تو اگه بفهمی بابات با یه زن اعیونی ریخته رو هم چه کار می کنی؟ اگه اول بو برده باشی؛ بعد سایه به سایه بابات بری تا ببینی یه زن رو سوار کرد و برد...تو چی کار می کنی؟"
هیچ وقت به چنین چیزی فکر نکرده بود. ابرویش را خاراند و جواب داد :" نمی دونم، خب اول مطمئن می شدم."
" تا دیشب می خواستم بابام رو لو بدم. ننه ی بدبختم سر پیری باز بره بیمارستان بچه بیاره، بعد این بره با زن های اعیونی لی لی بازی کنه؟...اما حالا فرق کرده، اصلا از وقتی راه افتادیم و چشمم به این وانفسا افتاد، فرق کرده. لوش نمی دم."



" پیشانی شکستهء مجسمه ها __ فرهاد خاکیان دهکردی/ انتشارات نگاه"

/ 0 نظر / 18 بازدید