یخ

 

این رمان روایت مردی ست در یک شب برفی به یک پمپ بنزین واقع در یک جاده ی دور از شهر می‌رسد، از آنجا که بنزین این جایگاه تمام شده مجبور است شب را در ترس و وحشت سرما و مرگ با بقیه‌ی در راه ماندگان بگذراند که در این بین اتفاقات عجیبی هم برایش رخ می‌دهد.

این رمان اولین اثر سینا حشمدار است، شروع بسیار خوبی دارد که تا پایان هم خواننده را با خود همراه می کند...

 

این‌جا چه‌کار می‌کنم؟ برای چی باید این‌جا باشم؟ اصلاً برای چی باید کار به این‌جا می‌کشید؟ باید چشم‌هایم را ببندم و به هیچ‌چیز فکر نکنم. این شب دیگر دارد تمام می‌شود. باید تمام شود. من آمده بودم که فقط همین یک شب را ببینم و حالا که دیده‌ام باید گورم را گم کنم. باید گورم را گم کنم و بروم. امشب حیاتی است، شبی که تو تنها در آخرین ثانیه‌هایش از خودت می‌پرسی، این خراب‌شده کجاست که من درش گیر افتاده‌ام؟

 


بی راهه برای کسی است که به هیچ چیز فکر نمی کند. این همه دست دست نمی خواهد که...چه طور بروی و با کی بروی، اول و آخرش یکی ست. هر بلایی که قرار باشد سرت بیاید می آید...

 



" یخ __ سینا حشمدار / نشر چرخ "

 
 
/ 2 نظر / 4 بازدید
النا.ع

سلام. من از طریق فیسبوک با این وبلاگ آشنا شدم! از خوندن نوشته ها در فیسبوک مسخ میشدم و هرروز یک کتاب به لیست کتابهایی که باید بخونم اضافه میکردم. اینجا هم خیلی خوووووبه... خیلی.... خیلی زیاااااااااااااااااد. مرسی که همچین صفحه هایی رو میسازید... مفید، عالی، .... یازم عالی! دلتون شاد، روزگارتون شیرین، روحتون سبز و قدرتمند. النا.ع

سعیاد

این رمان بی نظیره