خانهء محبوب من

 

 


یک کسانی کلا" در زندگیشان نافرم هستند. مثل رو تشکی های کشدار که هر کاری کنی نمی توانی درست تا بزنی. هر چه هم که سعی کنی باز هم کشش از یک جا می زند بیرون. همین هم باعث می شود که کمد ملافه هایت هیچوقت مرتب نباشد. هانی هم از همین آدم ها بود. کلا ناراحت بود، با هیچکس نمی ساخت همیشه برای خودش یک بهانه برای ناراحتی پیدا می کرد. شوهرش مهربانی می کرد می گفت" حتما یک ریگی به کفششه"
بداخلاقی می کرد، می گفت" حتما سرش یک جای دیگه گرم شده."
خرج می کرد، می گفت" می خواد دهنم رو ببنده." اگر می گفت ندارم، می گفت" حتما جای دیگر خرج می کنه."....

 

مادر من که با محیط و قانون این خارجی ها آشنا نیستم اصلا تو بگو بابام فرنگی بود یا ننه ام؟ من عمری با این فرهنگ بزرگ شدم که ته مانده غذا رو نریزین دور، به همسایه کمک کنین، خلاصه کلام کاری برای کسی از دستتون برمیاد انجام بدین حالا به عشق بودن با شما اومدم جایی که اگه ببینی دوستت نداره دارو بخره راحت چشمات رو ببندی که چی؟ ممکنه برات دردسر بشه!

 


" خانهء محبوب من __ لیلا عوفی / انتشارات برکه خورشید "

/ 0 نظر / 24 بازدید