ناتمامی __ زهرا عبدی

اگر به قصد خرید کتاب، وارد کتابفروشی شدید و فروشنده ی کتاب آمد سراغتان و بدون معطلی سیل پیشنهادهایش را به سوی تان روانه کرد و حتی فرصت لذت بردن از دیدن اسامی کتابها را ازتان گرفت و برای هر کتابی، توصیف شیرینی از قبیل، این یکی شاهکار است و آن یکی جدید چاپ شده و یک ماهه به چاپ بیستم رسیده و این یکی احتمال توقیف دارد و آن یکی جایزه ی فلان را برده و...نگذارید کار به این جا بکشد، من سالهاست کتاب معرفی می کنم، اصلا کار اصلی من معرفی کتاب است، حرف به گوش بگیرید، با خیال راحت وارد کتابفروشی شوید، از روی میز جلوی در « ناتمامی » « زهرا عبدی » را بردارید، با قدم های محکم سمت صندوق بروید و پولش را پرداخت کنید. ناتمامی یکی از بهترین هایی است که تا به حال خوانده ام و مطمئن پیشنهادش می کنم، از آن کتابها که تمام می شود و توی ذهن شما تمام نمی شود...

از کتاب 

فهمید گاهی می شود برای عاشقی برنامه ریزی کرد،حتا از قبل درباره چند و چونش فکر کرد.اما از یک جایی به بعد،دیگر این تو،همان توی قبلی نیستی و این عشق است که برایت احوال ردیف می کند و روزگار می چیند.
 

دنیا با عشق نه آغاز دارد و نه پایان ولی با عقل به روز آخر که میرسی، تلخی! تلخ و ناتمام. تلخی ِ مرگ را زیر زبانت میچشی. همین حالی که من الان دارم. با عقل هیچ چیز به پایان نمی رسد با عشق تکلیف همه چیز از اول معلوم است. تکلیفی جز عاشقی نیست. همه چیز مثل ماه شب چهارده کامل است و تمام!

 

به این فکر می کرد آدم ها تا وقتی خیلی نزدیک شان نشده ای، همانی هستند که تو از آنها در ذهنت ساخته ای، اما وقتی کمی نزدیک می شوی بیشتر خودشان می شوند و کمتر شبیه ذهنت تو اند. شاید برای همین است که بعد ار هر نزدیک شدنی، دوری لازم است. فرصتی برای بازسازی تصویری که از محبوب ساخته ای، تصویری که هر چه تلاش کنی با اصلش برابر نمی شود. برای همین نزدیک شدن همیشه کراهت به دنبال دارد.

 

/ 0 نظر / 128 بازدید