پسری که مرا دوست داشت

 

 

این کتاب با تکیه بر دو مضمون مرگ و ازدواج شامل تعدادی داستان کوتاه است که خواننده را با فضای غریبی مواجه می‌کند. مجموعه داستان های اجتماعی که محور تعدادی از آن نگاه به مسئله جنگ است. خانم سلیمانی نگاهی سرد و در عین حال تامل‌برانگیز به برخی موضوعات مثل مرگ دارد. نویسنده خود معتقد است که در این مجموعه یک نگاه طنز و تراژدی توامان با هم همراه شده ، مضامینی چون عشق ، مرگ ، ارتباط آدم ‌ها و نگاه طنز به جهان دستمایه داستان‌های این کتاب است. قصه انسان‌ها و رابطه‌های آنها در اجتماع و محیط جامعه محور اصلی داستان‌های این مجموعه داستانی است و خوانندگان با مطالعه داستان‌های این کتاب در واقع به یک تصویر کلی از وضعیت جامعه و نحوه ارتباط و تعامل مردم با یکدیگر دست پیدا می‌کنند.

 

 

پسرک دوچرخه سوار به سرعت از کنار دخترک دانش آموز رد می شد و می پرسید: «عروس مادر می میشی؟» دخترک هرگز به این سوال پاسخ نمی داد. سکوت علامت رضا بود؛ این را هردو می دانستند.پسرک در هفده سالگی به جبهه رفت و در چهل و دو سالگی دخترک بازگشت و در قبرستان شهر کوچک آرام گرفت.

فردای روز تشییع استخوان های پسرک، زن سر مزار او رفت. همان پسرک شوخ و شنگ هفده ساله در قاب عکس به اون لبخند می زد. دخترکی شش ساله ظرف خرما را جلوش گرفت و گفت: «چقدر پسرتون خوشگل بوده».

 

 

پسری که مرا دوست داشت به سرعت با دوچرخه­ ی هرکولسش از کنار من و دوستم رد می­شد و می­گفت: «غصه نخورین هر دوتاتونو می­گیرم.» ما نگاه می­کردیم به شانه های پهن و پاهایش که محکم پا می­زدند و ریزریز بال چادرهامان می­خندیدیم.
ما غصه خوردیم وقتی پسری که مرا دوست داشت به جبهه رفت، هر دو پایش را از دست داد. اوّل به خواستگاری من و بعد به خواستگاری دوستم آمد و جواب رد شنید.

 

 

پسری که مرا دوست داشت درست قرار دوممان به من یک ادکلن اصل فرانسوی هدیه داد ، درست مثل محمد و بهزاد . دفعه ی دیگر خودش را به من نزدیک کرد و گفت : "استفاده نکردی ؟" و من فهمیدم همان بلایی قرار است سرم بیاید که دفعه ی قبل و دفعات قبل آمده بود .

 

 فردای آن روز پسری که مرا دوست داشت تشیع جنازه شد. او با گلوله اسلحه برادرم در پایگاه مقاومت روستا کشته شد. البته وقتی که برادرم اسلحه اش را تمیز می کرد.

 

 

" پسری که مرا دوست داشت __ بلقیس سلیمانی / انتشارات ققنوس "

 

/ 0 نظر / 54 بازدید