گرما زدگی

 

 

گرمازدگی نام مجموعه داستانی ست به قلم فرشته احمدی نویسندهء کتابهای جنگل پنیر و پری فراموشی. مجموعه داستان " گرمازدگی و داستان‌های دیگر " شش داستان با عنوان‌های بی سروپا ، لانه‌ی اسکواتر ، میرزابنویس ، نقطه‌ی کور ، جدول کلمات و گرمازدگی دارد .
در تمام این داستان ها طنز دیده می شود که در بعضی پررنگ‌تر شده  و طبق معمول داستان‌های خانم احمدی گذشته‌نگرند ، یک راوی دارند که بیش از آنکه با جامعه درگیر باشد با خودش درگیر است. برخی از داستانها زمینه‌های اجتماعی و خانوادگی دارند و موضوع برخی از آنها گذشته‌ء راوی ست و می‌توان گفت که عنصر مشترک همه‌ء آنها خود راوی است که مدام در حال آنالیز زندگی و گذشته‌ءخود است.
در یاداشت پشت کتاب آمده این مجموعه شش‌ داستانی تلاشی است دوباره برای شناخت انسان و رابطه‌اش با خویشتن ، دیگران و جهان. نویسنده می‌خواهد ما از ورای روایت‌های او ، انسان را گویی برای نخستین‌ بار ببینیم. آیا از این همه خوش‌باوری انسان ، شگفت‌زده خواهیم شد ، یا او را همچون غریبی درک‌ ناشده رها خواهیم کرد؟...

 

از بچگی نامه نگاری انگار توی خونم بود یا انگار یک جایی توی پیشانی ام نوشته شده ایشان نامه بنویس شهر ما هستند . برای مدیر عامل شرکتی که پدرم آنجا کار می کرد می نوشتم. پدرم فقط به نتیجه کار اهمیت می داد اگر تیرش به هدف می خورد می گفت نامه ی خوبی بود پسر دستت خوش! اما اگر کسی اعتنا نمی کرد غر می زد که برداشتی چرت نوشتی به جای حرف اصلی...

 پدرم می گفت تقاضای وام بنویسم یا مساعده برای نوسازی خانه...بعد از بارندگی های پاییز گذشته ، سقف خانه ترک برداشته و به زودی قابل سکونت نمی باشد...چنانچه مرحمت نموده مساعدت های لازم را انجام دهید وگرنه تا سال دیگر سقف بر سر خود و خانواده ام خراب می شود...

 

 

بعد از آن با خیال راحت پشتش را به سکو می کرد ، چایش را می نوشید ئ دیگر احساس نمی کرد توی این دنیا کاری برای انجام دادن دارد.

 



یاد اصل های چندگانه ی تفکر مثبت می افتم که تازگی توی یک کتاب خوانده ام. فقط باید به چیزهای خوب فکر کنیم به چیزهایی که می خواهیم نه چیزهایی که نمی خواهیم. نباید از افعال منفی استفاده کنیم. نباید به ذهن مان اجازه دهیم روی بد شانسی ها تمرکز کند. نباید نکته های خوب زندگی مان را نادیده بگیریم هر چند کوچک باشند...دوباره سعی می کنم فکرهای بد را پس بزنم و فکرهای خوب را پروار کنم. می خواهم به خودم ثابت کنم از چیزی نمی ترسم. یاد این توصیه دایی می افتم تا از دست ندهی به دست نمی آوری...

 

باید خانه ام را پس بگیرم خانه داشتن حس امنیت آدم را تقویت می کند. ماشین و چیزهای دیگر به اندازه ی خانه مهم نیستند چون تا وقتی نداری فکر می کنی مشکلت همین است اما بعد داشتنش باز هم مشکلاتی داری که نام گذاریشان به سادگی قبل نیست. اما من به این چیزها کاری ندارم دو باره خانه ام را می خواهم با همان سقف آبی و شومینه بزرگ...



" گرمازدگی __ فرشته احمدی / نشر افق "

 
 
 
/ 0 نظر / 20 بازدید