مورچه هایی که پدرم را خوردند

 

 

کتاب " مورچه هایی که پدرم را خوردند " شامل 9 داستان کوتاه نوشته ی " علی قانع " است، داستان، داستان همیشگی طلاق و بچه‌های طلاق است، حرف از تنهایی انسان معاصر و دغدغه هایی که این روزها، بیشتر آدم ها با آن درگیرند...کتاب خوبی ست...

 
گونه هایت داغ می شود و دست هایت آرام آرام روی بدنش به حرکت در می آید. زمزمه می کند کاردرستی نیست. با صدایی خیلی ضعیف ولی پر تمنا. می گوید اتفاقی که در شرف وقوع است نباید چیز خوشایندی باشد. معتقد است همیشه لذت نیفتادن اتفاق ماندگارتر است...

 

گفت: " خواستم بدونی واسه این نزدمت که تو روم ایستادی و پشت مادرت رو گرفتی. نه...تازه کلی خوشم آمده بود. کیف می کردم از این که پسر سیزده ساله ام روی پاهاش ایستاده و صدای دو رگه اش رو تو گلو پیچانده. اون لحظه دلم می خواست بغلت می گرفتم و می بوسیدمت. اما زدمت. با تمام قدرت. واسه اینکه قرار بر این شده بود که تنها بمونی و به تنهایی مرد بشی. اینو خودت نخواسته بودی، تصمیمش را من و مادرت گرفتیم. چاره ای هم نداشتیم. دیگه نمی شد همدیگر رو تحمل کرد. می خواستم بعد از آن محکم تر بایستی و بلندتر داد بزنی. می خواستم سیلی اول را خودم زده باشم تا سیلی های بعدی توی مسیر زندگی زیاد اذیت و آزارت نده و دوام بیاری. "


" مورچه هایی که پدرم را خوردند __ علی قانع / انتشارات ققنوس " برندهء رتبه دوم پنجمین دوره جایزه ادبی اصفهان سال 86...عجیب است این کتاب اینهمه کم دیده شده، بگذاریدش توی سبد خرید کتابهایتان...
/ 0 نظر / 8 بازدید