جزیره سرگردانی

 

هستی با مادر بزرگ و برادرش شاهین زندگی می کند . مادربزرگ زنی مذهبی و سنتی است . مادر هستی زنی امروزی ست و اهل مد است که سالها پیش شوهرش را از دست داده ، شوهرش از طرفداران مصدق بوده که در راه او اتفاقی و اشتباهی کشته شده یعنی در واقع شهید نشده. مادر مامان عشی با مرد ثروتمندی ازدواج کرده  . هستی عاشق مراد دوست و همکلاسی دانشگاهش است که یک توده ایی ست و او را با فقر مردم حلبی آباد آشنا کرده . مراد به خاطر سیاست زیر بار مسوولیت ازدواج نمی رود و تن به ازدواج با هستی نمی دهد. از طرف دیگر سلیم نیز خواستگار پولدار هستی ست که شدیدا" هم مذهبی ست و مادر هستی اصرار دارد هستی با او ازدواج کند. هستی در این میان توی یک جزیره سرگردانی گیر کرده ، نمی داند چه کند ، منتظر مراد بماند یا زن سلیم شود.

 به علت حضور هستی در قضیه حلبی آباد او به همراه مراد و عده ای دیگر دستگیر میشود. وقتی هستی در زندان است سلیم که به هستی شک دارد دوباره ازدواج میکند. مراد و هستی هم توسط ساواک در جزیره سرگردانی رها میشوند. جزیره سرگردانی بیابانی است نزدیک قم که مخالفان شاه را در آنجا رها میکردند تا بمیرند. در جزیره سرگردانی هستی تا پای مرگ می رود مراد که به خدا اعتقاد ندارد از خدا میخواهد که  هستی را نجات دهد ،مراد در جزیره سرگردانی به خدا ایمان می آورد...

 

 

حرص و آز و قدرت طلبی،اندوختن مال و منال از راه استثمار کوته آستینان ،موجب بدبختی انسانهاست .با این عمر های کوته و بی اعتبار ،منیت آنها که منم میزنند ،نابود خواهد گردید و آگاهی همگانی صورت پذیر خواهد شد. دگرگونی در دل آدمیان پدید خواهد آمد و محبت و همکاری و برادری و برابری و آزادگی ، تحولی راستین به بار خواهد آورد . ارزشهای دروغین جا خواهند پرداخت . در کرهء زمین جا برای همگان هست و منابع کافی برای مصرف کل بشر ...اما یادت باشد آب چشمه ای را خوردی،چشمه را گل آلود نکن .

 

 

 آیا آشتی خواهد شد؟...آری چندین و چند نسل پس از تو تمام ملل جهان با هم آشتی خواهند کرد . خدای درون انسانها انگیزهء آدمیان خواهد شد ، آنچنان که کرهء ارض بصورت یک ایالت در بیاید و کمال و تمامیت دنیوی امکان پذیرد . میراث مشترک الهی این است که آدمی را به آدمی و آدمیان را به خدا بپیوندد و عشق،به گونهء نور هدایتگر کائنات، به پیروزی دست یابد.

 

 

صف زن و مرد دم گیشهء سینما میهن به هم ریخته بود . هستی می اندیشید  : ملت ایران به صف عادت نخواهد کرد تا ابدالآباد .

 

 

این مردها چه جور آدم هایی هستند ؟ همین که طرف را کمی رام دیدند ، بد قلقیشان شروع می شود .

 

 

" جزیره ی سرگردانی __ سیمین دانشور / انتشارات خوارزمی "

 

/ 2 نظر / 7 بازدید
علی

سلام دوست من وبلاگ قشنگی دارین ، مطلبتون هم زیبا بود ، دوس داشتین از وب منم بازدید کنید[گل]

كيان

من وقتي هجده سالم بود اين كتاب بانو دانشور خوندم و با قلم ايشون آشنا شدم اين كتاب منو سرگردان و شيفته اين بانو عزيز كرد روحشون شاد و ممنون از شما به خاطر يادآوري اين كتاب زيبا