فیلم های کتبی سیلویا پلات

 اولین  مجموعه داستان مریم عباسیان " فیلم‌های کتبی سیلویا پلات " مجموعه‌ای از هفت داستان کوتاه است که محور اصلی آنها روابط خانوادگی و مشکلات زندگی شهری‌ست ، یک شب تام کروزتان را قرض بدهید، تد هیوز در آشپزخانه نباتی وول می‌خورد، مادام‌العمر مشکی می‌پوشم، پری آلبالویی با غم‌باد و شکلات‌های روکش‌دار با طعم زهرمار نام برخی از داستان‌های این کتاب است...

 

آقای مهرجویی سلام! چیزهایی هست که دوست دارم شما فیلمش کنید. ولی فکر نکنید زندگی‌ام آنقدر فاجعه یا تراژدی دارد. نه، مثل لیلا یا سارای شما نیستم که ملت بخواهد غصه‌اش بگیرد. می‌دانید، اکثر وقت‌ها خیلی هم بدبخت غصه‌دار نیستم. اینها هیجان‌های زندگی‌ست دیگر. راستش اینها حرف‌های کاوه بود. من هم قبول دارم و دوست دارم یکی از همین‌ها را برایتان تعریف کنم. البته شما مرا نمی‌شناسید. اول دلم می‌خواست برای خانم میلانی تعریف می‌کردم. بعد پشیمان شدم. جوری از ماها حمایت می‌کند که صدای خیلی‌ها درمی‌آید. به ‌هر حال فکر کردم شما بهتر از پسش برمی‌آیید. این را هم در جلساتی که کاوه با دوست‌هاش داشت، فهمیدم. همان‌طور که می‌بینید دوتا عکس برایتان فرستاده‌ام. اشتباه نکنید، یکی از عکس‌ها، خانم نیکول کیدمن است. دیگری خودم هستم. در نگاه اول تشخیصش سخت است. اما با کمی حواس روبه‌راه می‌شود فهمید. قبل از آشنایی با کاوه نمی‌شناختمش...

 


یه چیزهایی هست که آدم دوست داره فقط با یه نفر داشته باشه. با یه نفر که اهلش باشه، حالا بگو در حد یه چایی خوردن. با اهلش که باشی دلت هم اهل میشه. حالت رو به راه میشه. دو تا اهل که با هم باشن، ریزترین چیزا هم از دستشون در نمیره. ریزهای همدیگه رو پیدا میکنن و به هم گرهش می زنن، اگه نااهلش بیاد گره باز میشه...

 

غش کرد از خنده. ولو شد روی کاناپه و همان طور نشسته ترنس می زد. سعی کردم همه را با هم جمع کنم و توی خیالم ببینم چه شکلی می شوم. ابروهای کم پشت بور و مژه های نسبتاً کوتاه‚‌ گونه ی استخوانی و چشم آبی و موی فربلوند با چانه ی مثلثی! دیدم به آرزویی که همیشه از فرط محال بودنش فکر نکرده ام, رسیده ام. ولی می ترسیدم. می ترسیدم این مارمولک(دوستم را می گویم) خیال خراب کردنم را جلوی کاوه داشته باشد. کاوه توی نمره دادن به کسی فول کنس بود. اما آن قدر تب تغییر قیافه گرفته بودم که پریدم روی دوستم و نفهمیدم چقدر ماچش کردم. تلفن را گذاشتیم جلومان و به دوست و مجله و صدو هیجده برای پیدا کردن دکتر خبره و آرایشگر توپ زنگ زدیم. اگر مامان زنگ نمی زد؛ یادم نمی افتاد, شب شده و خواهر و مامان دوستم رفته اند مهمانی و من بایدبروم. وقتی مانتو پوشیدم, دوستم نگاهم کرد و گفت:‌"حق ایده ی من چی؟" خندیدم. جلوی در آپارتمان که رسیدم, داد زد:" خانم کیدمن یک شب تام کروزتان را قرض می دهید؟"



" فیلم های کتبی سیلویا پلات __ مریم عباسیان "

 

/ 0 نظر / 69 بازدید