سه شنبه ها با موری

 

 

داستان " سه شنبه ها با موری" یک داستان واقعی ست. واقعی بودن داستان، یک طرف، خواندن ِبیوگرافی نویسنده ی کتاب " میچ آلبوم "یک طرف، کم کار بودنش، آن لبخند ِ ثابتِ پای عکس هایش و اسم سه شنبه، روزی از هفته که دوستش دارم هم یک طرف، همه ی این طرفها با هم دست به دست داده تا برای معرفی کتاب، دستم برود سمتِ کتاب "سه شنبه ها با موری"...شاید شنیدن این چند جمله برای تک تک مان لازم باشد: " آنچه را می توانید انجام دهید و آنچه را نمی توانید بپذیرید " . " بپذیرید که گذشته هر چه بوده گذشته، گذشته را انکار نکنید " . " بیاموزید تا خود و دیگران را ببخشایید " . " هرگز خیال نکنید فرصتی از دست رفته است . " مهم ترین چیزها در زندگی این است که بدانی چگونه به دیگران عشق بورزی و چگونه مورد مهر و عشق آنها واقع شوی " " چه قدر خوب است که برای تاسف خوردن به حال خودمان نیز زمان مشخص و محدودی در نظر بگیریم . چند دقیقه اشک بریزیم و بعد به استقبال روزی برویم که در پیش رو داریم. " " باید دل کندن را یاد گرفت. "


...و شاید هم همین یک پاراگراف مشتاقتان کند برای خواندنش... 

" آخرین کلاس زندگی استاد پیر من هفته ای یک بار در منزل او تشکیل می گردید، در کنار پنجره ای در اتاق مطالعه او، تا بتواند از آنجا بوته کوچک بامیه را با برگ های صورتی رنگش تماشا کند. کلاس روزهای سه شنبه بعد از صرف صبحانه تشکیل می شد. موضوع درس ما "معنای زندگی" بود. استاد آنچه را به تجربه می دانست درس میداد. نمره ای در کار نبود، ما هر هفته امتحان شفاهی داشتیم. انتظار این بود که به سوالات جواب بدهی و به سهم خود سوالاتی مطرح کنی. البته انجام دادن گهگاهی حرکات جسمانی هم بخشی از کار بود. مثلا لازم میشد که سر استاد روی بالش جابه جا شود تا در حالت راحتی قرار بگیرد. تنظیم عینک روی بینی استاد هم وظیفه ای دیگر بود. بوسیدن استاد به وقت خداحافظی اعتبار دیگری بود که پایت نوشته میشد. به کتابی نیاز نبود. با این حال موضوعات مختلفی مطرح میشد، موضوعاتی از قبیل عشق، کار، جامعه، خانواده، پیر شدن، بخشودن و سرانجام مرگ. آخرین درس استاد کوتاه و خلاصه بود. در حد چند کلمه. به جای مراسم فارغ التحصیلی مراسم تدفین او برگزار شد. با انکه امتحان نهایی در کار نبود قرار این شده بود که از انچه اموخته بودی رساله ای مفصل بنویسی. حاصل کار کتابی است که می خوانید. آخرین کلاس استاد پیر من تنها یک دانشجو داشت. آن دانشجو من بودم. "
" سه شنبه ها با موری __ میچ آلبوم / نشر البرز "
/ 0 نظر / 17 بازدید