خیال فیروزه فام

 

سلام خانم دکتر دوست داشتنی، نمیدانم از کجا شروع کنم. اول اول یک تشکر حسابی بابت اسم کتابت، انتخاب خوبت، آخر نمیدانی من چقدر چقدر چقدر فیروزه دوست دارم و چقدر اهل خیالم، اصلا معتقدم همه زنها که نه، همه آدمهای دنیا باید یک سنگ فیروزه روی انگشترشان داشته باشند، اگر اهل انگشتر نبودند باید توی جیبشان حتی، یک سنگ فیروزه داشته باشند، خودت گفتی، خودت نوشتی فیروزه سبب خوشحالی روح میشود، خوش اقبالی دارد برای صاحبش، حالا شما که اسم کتابت رو گذاشتی " خیال فیروز فام " که دیگر هیچ، خیال را به رنگ فیروزه ایی درآوردن خودش کم هنری نیست، سلیقه به خرج دادی بانو... اول کتاب تشکر کردی از استاد عباس معروفی، نوشتی چاپ این خیال فیروزه ایی به مهر و لطف استاد میسر شده، دست مریزاد هم به شما، هم به استاد...
کتابت آدم را بیقرار می کند. آنقدر بیقرار که در چهار چوب در اتاق نشستم و خواندمش، یک نفس خواندمش...کتابت پر بود از حفره هایی که سر ریز بود از زندگی، طوری که هر آدمی، گوشه ایی از خودش را می تواند توی داستان هایت پیدا کند...داستان " در کافه ی زنوبیا " یت را دو بار پشت سر هم خووندم بانو، قلم ِتوانایت نویسا....


" خیال فیروزه فام __ مژگان قاضی راد/ نشر گردون __ برلین 
/ 0 نظر / 25 بازدید