کتاب ویران

 

 

داستان هایی با فضای سورئال و غیرواقعی، این کتاب را از آخر به اول باید خواند...اصلا داستان آخر این کتاب...داستان آخر این کتاب...

 

همه‌چیز را باید ویران کرد, همه‌ی آن لحظه‌ها و تو را که از قاب پنجره به پرچین آن حیاط درندشت نگاه می‌کنی. و سعید سپهر را که در کنارت نشسته است و اسبی که به افرا بسته شده و سر به‌سوی آسمان شیهه می‌کشد و کبوترانی که روی پرچین بال بال می‌زنند. باید آسمان و آن اسب و شیهه‌ها و کبوترها و بال بال‌هایشان را ویران کرد. حتی لبخندی را که من بر لب‌هایت نوشته‌ام و برق شادی را که من در چشمانت نوشته‌ام را, هر چند که آن لبخند و برق شادی در صورتت غایب بودند. پیکرهایی را که در برابرتان پیچ‌وتاب می‌خوردند باید ویران کرد و صدای سازها را...

سال ها که از مرگ کسی بگذرد دیگر هیچ کس گریه نمی کند و طوری از درگذشته صحبت می کنند انگار در سفر است، انگار که در شهر ناشناسی است که امکان ارتباط با آن جا نیست. در واقع اندوه دُمش را می گذارد روی کولش و می رود. حتا اگر کسی آه بکشد، آه جان سوزی نیست....



" کتاب ویران __ ابوتراب خسروی / نشر چشمه "

/ 0 نظر / 46 بازدید