ما در عکس ها زندگی می کنیم

 

رمان " ما در عکس‌ها زندگی می‌کنیم " داستان دختری ست به نام پری که نیمی از زندگیش را در ایران گذرانده است، عاشق عکاسی ست . رابطهء عاطفی ِ قشنگی با مادربزرگش دارد. او عاشق عکس‌های سیاه و سفید و قدیمی ست برعکس نامزدش،  که این مدل عکس ها را دوست ندارد و می گوید عکس های سیاه و سفید برایش استرس زا هستند و از سه چیز در دنیا هست که او دوستش ندارد، حتی می ترسد از این سه، عکس‌های سیاه و سفید، موزه‌های بزرگ و سلسلة قاجار....

 

دیر زمانی است که ما در عکس ها زندگی می کنیم . عکس هایی از زمان های دور و نزدیک که شادی های کوچک و اندوه های بزرگ را به خاطرمان می آورند. اندوهبارترین لحظه ها برای من لحظه ای است که مردی را با صورتی خندان و نگاهی زنده در عکسی نشان بدهم و بگویم که این مرد زمانی عاشق من بوده . کوچک کردن لحظه ها در عکس ها و نگه داشتن آدم ها در قاب های شیشه ای هیچ گاه از سنگینی حضور آن ها کم نکرده ؛ بر عکس آن ها را مثل عصاره ای تلخ یا شیرین یا سایه ای پر رنگ از تمام روزهای رفته برای من نگه داشته است ..

 


باران بند آمده ، اما هنوز شیشه‌ها تر است . عماد و پسرک کمک کرده‌اند تا ظرف‌ها را جمع کنم ، همه را کوه کرده‌ام توی سینک و ایستاده‌ام به شستن . پسرک خیره مانده است به من ، پرسیده که کمک نمی‌خواهم ؟ گفتم که نه این طوری راحت‌ترم . بعد یک دفعه از دهنم پریده : مردها الان پیپ می‌کشند اگر می‌خواهید حوصله‌تان سر نرود ، می‌توانید نگاهی به قاب‌های روی دیوار بیندازید . 

 


هر بار مثل پیرزن های غرغرو پیشش می نالم که از یکشنبه های خاکستری اینجا بدم می آید. با من موافق است. می گویم توی ایران عصرهای جمعه است که این حال و هوا را دارد. سرش را به نشانهء تایید تکان می دهد و می گوید : " غربت همهء روزهایش تا همیشه خاکستری می ماند، مگر این که بلیت بازگشت در آینده ای نزدیک توی دستت باشد.

 


توی چهره ات و چشم هایت غمی هست که روی کاغذ نمی آید. آخر اندوه های بزرگ متعلق به روزهای دورند. اندوه غمی ست که ته نشین شده باشد، و غم غصهء کوچک ِ شناور در امروز است....

 


" ما در عکس ها زندگی می کنیم __ پری ناز رئیسی / نشر هیلا "

/ 0 نظر / 32 بازدید