به وقت بهشت

 

داستان به وقت بهشت قصه دختری به نام ترلان است که شخصیتی حساس و احساساتی و البته کم حرف دارد. اولین بخش کتاب با روایتی خواندنی شروع می‌شود. راوی از روزی می گوید که قرار است به این دنیا بیاد او تنها نیست. آنها  3 نفر هستند. اولی بی معطلی به دنیا می‌آید . دومی از آمدن منصرف می‌شود و سومی که ترلان است نمی‌خواهد از پناه و آغوش خدا دور شود. خدا به او می‌گوید در تو رازی پنهان کردم. رازی که فاش نمی‌شود و او تا 7 سالگی خواب خدا را می‌بیند...

به گزارش خبرآنلاین، «به وقت بهشت» نرگس جورابچیان از پرفروش های نشر آموت در بیست و سومین نمایشگاه بین المللی کتاب بود

تلفن چند بار زنگ می‌خورد. دو شاخه را از پریز می‌کشم و به سفره رو به رویم نگاه می‌کنم. سیب و ساعت و آینه و قرآن. سرکه و سماق هم داشتم اما بو می‌داد. به حافظ توی کتابخانه نگاه می‌کنم و از یوسف گمگشته و باز آمدنش حرصم می‌گیرد. زل می‌زنم به تلویزیون که شمارش معکوس می‌دهد و از جایم جم نمی‌خورم. توپ می‌ترکانند و سال جدید آغاز می‌شود. روی گونه‌هایم دو جاده گرم باز می‌شود. سال گذشته مثل فیلم جلوی چشمم می‌آید. آمدنت،خندیدنت،نگاه کردنت،اولین بوسه،اولین گل،روز نامزدی و می‌روی. به دور و برم نگاه می‌کنم، هیچ صدایی نیست. در و دیوار به طرز تهدید کننده‌ای بلند شده‌اند. انگار که می‌خواهند روی سرم خراب شوند.زانوهایم را بغل می‌کنم و در خودم مچاله می‌شوم. یک سال تنهایی شروع شد.

 


وقتی کسی زخم داره اگر نمی توونی مرهم باشی، حداقل پاتو روی زخم فشار نده.....

 


زل زده به حجم خاک تازه ریخته شده. به یک سنگ قبر. تصویر مقابل چشم‌هایش مدام تار و روشن می‌شود. اسم حک شده روی سنگ قبر را چند با می‌خواند. یاد اولین روزی می‌افتد که اسمش را توی مدرسه نوشته بود. یاد روزی که اسمش را توی قبولی کنکور دیده بود. یاد روزی که اسمش را توی برنده‌های استانی شعر دیده بود.
این طوری نگاهم نکن، بی‌وفایی... بعد از اینهمه سال، بعد از اینهمه زحمت که به پایت کشیدم حالا باید بنشینم و ببینمت که می‌گذرانت زیر یک خروار خاک؟...

 



همه آدم ها ذاتاً تنها هستند، اینکه فکر کنی کسی تنهاییت را پر می کند فکر اشتباهی است. تنها ممکن است کسانی باشند که در کنار آن ها بیشتر از همیشه تنهایت را فراموش کنی. 



" به وقت بهشت __ نرگس جورابچیان / نشر آموت "

 
 
 
/ 0 نظر / 4 بازدید