تهوع

 

 

آنتوان روکانتن قهرمان رمان تهوع یک مورخ یک پژوهشگر تاریخ است که تنها در شهر یوویل زندگی می کند  ، در همین تحقیقات تاریخیش درگیر مفاهیمی مثل  بودن ، وجود ، هستی و دلایل آن می شود. دلمشغولی فکریش می شود " وجود ". مفهوم  ارتباط انسان با انسان و اشیا ، اینکه اصلا وجود چه معنی می دهد ، چرا به دنیا آمدیم ، شروع می کند به نوشتن هر چیزی که می بیند و فکر می کند ، هر روز می نویسد که نتیجه اش می شود تهوع...تهوع نگاه سارتر به جهان هستی است ، ایدئولوژی او . نگاه فلسفی که خیلی هم ملموس نیست ، تفکری که معتقد است وجودیت انسان است که مسئول همه چیز است و هیچ وجودیت مطلق و برتری در کار نیست . سارتر انسان را مختار می بیند ، صاحب اختیار سرنوشت خود و در آخر به انکار خدا می رسد

ژان پل سارتر در سال ۱۹۶۴ برندهٔ جایزهٔ ادبی جایزه نوبل ادبیات شد ولی از پذیرفتن  خودداری کرد .

 

 

سخنان یک دیوانه در نسبت با موقعیتی که در آن است پوچ است ولی نه در نسبت با دیوانگیش .

 

 

اگر وجود دارم به این سبب است که از وجود داشتن دلزده ام . منم ، منم که خودم را از نیستیکه خواهانشم بیرون می کشم : نفرت و بیزاری از وجود داشتن هم شیوه هایی است برای واداشتنم به وجود داشتن ، به فرو بردنم درون وجود .

 

 

پادشاهی بود که در جنگ شکست خورده و اسیر شده بود . او آنجا در کنج اردوی فاتح بود . پسر و دخترش را دید که به زنجیر کشیده از جلویش می گذرند . گریه نکرد ، چیزی نگفت . بعد از آنها یکی از خدمتکارانش را دید که می گذرد ، او هم به زنجیر کشیده شده بود . پس بنای نالیدن و مو کندن گذاشت . تو می توانی مثال هایی از خودت بسازی . می بینی : زمان هایی هست که آدم نباید گریه کند – وگرنه ناپاک می شود . ولی اگر کنده چوبی روی پایش بیفتد ، می تواند هر چه دلش بخواهد بکند ، آه و ناله سر دهد ، بگرید روی پای دیگرش ورجه ورجه کند .

 

 

خسته و پیر و به نادلخواه به وجود داشتن ادامه می دادند فقط چون ضعیف تر از آن بودند که بمیرند.

 

من که توانایی آن را نداشته ام که گذشتهء خودم را نگه دارم ، چطور می توانم به نجات دادن گذشتهء دیگری امید داشته باشم؟

 

 از جا می پرم: اگر می توانستم از اندیشیدن باز ایستم ، بهتر می شد .اندیشه ها بی مزه ترین چیزهایند. حتی بی مزه تر از گوشت تن. دائم کش می آیند و مزه غریبی به جا می گذارند. و بعدش کلمات هستند درون اندیشه ها کلمات ناتمام جمله های ناقصی که همواره باز می گردند: همینطور ادامه می یابد و هرگز به پایان نمی رسد

 

" تهوع __ ژان پل سارتر / انتشارات نیلوفر "

 

/ 1 نظر / 21 بازدید
لیلا

سپاس از این همه زحمت