کنسرو غول

 

 

اگر هنوز نبض کودک ِ درونتان می زند، اگر هنوز یواشکی کتابهای تن تن و میلو ی توی کتابخانه تان را ورق می زنید، اگر هنوز از دیدن کارتون های والت دیسنی قند توی دلتان آب می شود، به تیتر روی جلد کتاب ِ " کنسرو غول " ، آنجایی که نوشته شده ((" رمان نوجوان ")) توجه نکنید و بخوانیدش...باور کنید اغراق نمی کنم، به صفحه آخر کتاب که رسیدم با خودم فکر کردم کاش من روانشناس بودم و این کتاب را به مراجعه کنندگان تجویز می کردم. اصلا هی نسخه می کردم هی می نوشتم " یک عدد کنسرو غول " یک عدد کنسرو غول ".مطمئنم حالشان عجیب خوب می شد. شما هم بخوانیدش، اگر حالتان بد است خوب می شوید و اگر خوبید بهتر می شوید، امتحان کنید...


اتابک کرمی یعنی بابام، اسم پرنده ای جنگلی را گذاشته بود روم" توکا "! می گفت از بچگی عاشق این اسم بوده، اما بچه های مدرسه عاشق فامیلی ام شدند. اول ها صدام می زدند کِرمی! و بعدترها شدم کرم خاکی. خودم هم وقتی هیکل مردنی و بدقوراره ام را توی آینه می دیدم حالم به هم می خورد. عینک هم قضیه را بدتر می کرد. کلا" بچه ی ضعیفی بودم. نصفی از سال مریض بودم. تب و لرز، سرماخوردگی ، گوش درد، چشم درد، شب ها دل پیچه، یکی دو بار هم توی هفته اسهال. یه چیز افتضاحی بودم....


" کنسرو غول __مهدی رجبی / نشر افق "
/ 3 نظر / 7 بازدید
سمیرا

سلام ببخشید من جسارت کردم از صفحه فیس بوکتون اومدم به وبلاگتون و خوشحال شدم از اینکه وبلاگ به این خوبی دارین کتابهایی که معرفی می کنید از نظر احساسی به من خیلی نزدیکه من آدرس وبلاگم رو براتون فرستادم خوشحال میشم بخونید و در مورد ارسال کتابم اگر خواستید براتون بفرستم ممنون

كتابخون

سلام دوست عزيز. وبلاگتون بسيار زيباست .. از كتابهايي كه معرفي كرديد بسيار استفاده كردم

soha

معمولا رمان های نوجوان جذاب ترن [چشمک][نیشخند]