طوطی

 

 

 

آنسلما، زن پیری است که به تنهایی در آپارتمان خود زندگی می‌کند. خانم معلمی بازنشسته‌ و بسیار مستقل که این استقلال مدتی است از طرف فرزندانش به خطر افتاده. آنسلما سالهاست بیوه شده و شوهرش را از دست داده، یعنی سالهاست تنها زندگی می کند.زندگیش یکنواخت پیش می رود تا اینکه این زندگی خشک و یکنواخت بر اثر حادثه‌ای به کلی دگرگون می‌شود. یک شب آنسلما در میان زباله‌های محله طوطی از رمق افتاده‌ای پیدا می‌کند و مطابق جریان داستان، حضور طوطی در زندگی زن پیر و تنهایی که سالهای سال به سکوت و انزوا عادت کرده بود، باعث تحولی بزرگ می‌شود. رسیدگی به طوطی، ناخودآگاه باعث می‌شود که آنسلما به روح و روان خود جان تازه‌ای ‌دهد.

 

 

در جهان وفور نعمت است و همین باعث شده ملت بی‌ادب بشوند. امروزه، هر کسی توقع دارد که صاحب همه چیز باشد. آن کلمه‌ی جادویی یعنی «متشکرم» که او به شاگردانش یاد داده بود، .... از زبان جهان متمدن محو شده بود... جهان داشت به لبه‌ی پرتگاه می‌رسید؛ وحشی شده بود. نسل جدید، همه چیز را حق مسلم خود می‌دانست؛ با کمال وقاحت طلبکار بود.

 



خاطره چه چیز عجیبی ست ، گاه مثل شعبده باز از کلاه عکس هایی فوری را بیرون میکشد که خیال میکردی تا ابد فراموششان کرده ای...

 

 

 

مدیر مدرسه چند بار او را به نزد خود خواند. ابتدا با لحنی مؤدب و بعد هم آمرانه از او خواست تا رسماً عذرخواهی کند، و تصدیق کند که اعصابش خراب شده بود. ولی او محکم ایستاده بود: من اعصابم خراب نشده بود. آن کار را کردم و باز هم خواهم کرد. چون بالاخره یک نفر باید این بچه‌ها را تربیت کند.

 

 

 

 

آنسلما به نظرش می‌رسید که نوه‌هایش از سیاره‌ی دیگری به زمین آمده‌اند: بی‌ملاحظه، حق‌ناشناس، طماع، بدون هیچگونه علاقه‌ای به چیزی جز آن جعبه‌های مکعب نورانی که مدام دستشان بود. زندگی آنها تدریجاً از هم مجزا شده بود، مثل زمانی که قاره‌ها از هم جدا شده بودند. تلفن‌های اجباری، ملاقات‌های اجباری، حرف‌های اجباری، عید‌های اجباری، همه چیز صرفاً از روی انجام وظیفه.

 



" طوطی __ سوزانا تامارو / انتشارات کتاب پنجره "

 

 
 
/ 0 نظر / 10 بازدید